تاریخ انتشار : یکشنبه 20 فروردین 1402 - 8:45
کد خبر : 80

آن خاطره تاریخی با نساجی/قهرمانی فراموش ناشدنی 

قهرمانی فراموش ناشدنی 

آن ارسال ایوب کلانتری، مرور تمام سال های هدر رفته بود که نساجی برخلاف قدمت و سابقه اش، تلخی های طولانی مدتی را پس از سرمایه گذاری های عظیم دولتی و دوران ورشکستگی کارخانه سپری کرد.

آن ضربه سر مهرداد عبدی هم بغضی بود که همچون سیل اشک پشت سد چشم های مغرور سرریز شده بود و وقتی به توپ رسید، دل ها مثل تور دروازه آلومینیوم اراک لرزید و سرانجام نساجی و مازندران دل تاریخ را هم به رحم آوردند.

فوتبال که در پول غرق شد، باشگاه‌های مردمی هر استان از ظرفیت حمایت دولتی بهره مند شدند، رقبای قدیمی دیگر دست نیافتنی نشان می دادند. آنها هر روز با پول شرکت ها و مجموعه های دولتی و صنعتی استان خود، قوی تر می شدند و نساجی به جرم کشاورزی بودن مازندران، با ناسوت شدن کارخانه، رفته رفته از سطح اول فوتبال ایران دور شد.

در آن سال های سخت که نساجی مغذی تیم های لیگ برتری بود و هر سال استعدادهایش را دو دوستی تقدیم تیم های دولتی می کرد، رقابت نابرابری شکل می گرفت که فقط یک اعجاز حال امروز را ممکن می کرد.

در انبوه نزول ها و محوها که تیم های شبیه به نساجی را از فوتبال بیزار کرد، نفس ها بارها به شماره افتاد ولی هواداران مایوس نشدند. نساجی ماند و سال های هجر را شمرد. شقیقه ها سپید شد، هواداران قدیمی که پسران را قلمدوش به وطنی می بردند، یادشان دادند که آنهمه احساس که میراث شان است را حفظ کنند. ۲۴ سال گذشت تا روز موعود و صعود.

بازگشت به سطح برتر فوتبال ایران شگفتی بود و بس، هیچکس توقعی بیشتر نداشت، همین که میان تیم های برتر، حیات ادامه داشته باشد کافی بود ولی سرنوشت محتوم، خود می خواست گذشته ای که حق نساجی نبود را جبران کند.

ایستایی و پافشاری برای رویایی محال تر آغاز شد. جام حذفی، هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱، ورزشگاه آزادی و چند میلیون مازندرانی که وقتی سوت پایان بازی زده شد، به یاد غروری افتادند که لب هایشان را از فرط اندوه نرسیدن به شایستگی هایش لرزاند اما هیچ اشکی روی گونه هایشان نغلتید اما…

دیگر جایز نبود، وقت لذت بردن رسید و پیام صبری که کهنه شد ولی هیچوقت رنگ نباخت. همه ایران دیدند که مازندران سزاوار، با نساجی به جایی که گمان هیچکس نبود؛ رسید.

رضا حدادیان به جای همه آن هایی که با وعده احیای کارخانه هر فصل را به دیگری موکول می کردند، رویاها را بافت، پیروزی ها را ریسید و ردای یک قهرمانی تاریخی و به یاد ماندنی را بر تن مان کرد.

در تیره ترین روزها و سال ها، که کرونا تماشاگران را از تیم شان گرفت، چمن مصنوعی تیم را خانه به دوش کرد و نساجی یک فصل کابوس وار را تازه پشت سر گذاشته بود، روشن ترین خاطرات از راه رسید.

حالا جمله مازندرانی های یک خاطره باشکوه دارند که هر بار از نقل آن کیف می کنند، بیست و پنجمین شب ماه رمضان که سر افطار دعا کردیم و ۲ ساعت بعد به مازندرانی بودن خودمون بالیدیم، شب نخستین قهرمانی تاریخ فوتبال مازندران، شب پنج شنبه ای که  کاش روز نمی شد.